مدرسه ,داشتم

داشتم از راهه مدرسه با دوستم میومدیم ...

البته چیپسه سرکه نمکیه مز مزم میخوردیم :)

بعداز کنار غیرانتفایی (گ)رد شدیم! کلا غیرانتفایی به درد نخوره! :|

مثلا مدرسه ی ما ک دولتیه بهترین مدرسه ی منطقه مونه...

کلی معروفه ...واسه همین هزار نفر دانش اموزیم! تازه مدرسمون پیش

و اول نداره!!شانس اوردم بزرگه...وگرنه خفه میشدیم توش!والاااا :|

خلاااااصه داشتم درمورد غیرانتفاییه بد میگفتم

ک تعطیل شد و یهو یکی گفت مهلا وپرید بغلم!

داشتم دیگه خفه میشدم وبه دوستم نگا میکردم که کمکم کنه تا خفه نشدم 

که دیدم رفیقیمه!! ^_^

رفیقی که پارسال بخاطر اینکه تایستون دور از میموندیم کلی گریه کردیم!!

فااااااااااااااااااطی .ی! عاشقشم! بهش میگم فاطیما :)

اینقدر دلم واسش تنگ شده بود ک نگو...حالا من سرگرم زر زدن والبته کلاس گذاشتن

( همه میپرسیدن ماله کجایی؟؟ منم با افتخار میگفتم ن....!! ^_^)

واسه یه بارم شده احساس خوشبختی کردم! :)

این فاطی خانوم ...رفیق جینگمه...واقعا هنوزم که یادش میفتم ک میتونم از این به بعد 

وقتی از مدرسه برمیگردم ببینمش کلی خوشحالم..

+در ضمن امروز رفتم کتابخونه ی مدرسمونو دیدم!خیلییییییییییی خفنه!! من عاشقه کتابخونه ام...

پر از کتاب بود...کف پارکت قهوه ایی...یه میزه طویل با یه عالمه صندلی....نور عالی...همون چیزی ک میخوام!

با خودم گفتم...درسته از خیلی چیزا شانس نیوردم :|

اما یه جاهایی بازم خوش شانسم! این یعنی خوشبختی!

پ.ن: چقدر من این عکس متحرک رو دوس دارم!! :|

منبع اصلی مطلب : گربه ی سیاه
برچسب ها : مدرسه ,داشتم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : روز تقریبا خوب!